أبو الحسن الشعراني
320
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
منزل ايشان قنديلهاست از زر و در زير عرش ربّ العزّه آويخته . علّامه شعرانى : بر اين روايت مراد ، حيات ارواح است نه حيات بدن . و حقيقت آن است كه در زندگى دنيا نيز حيات خاصّ روح است و بدن به مجاورت روح نام زندگى به عاريت گرفته ، مانند آنكه گويند آب دريا شور است و حقيقت آنكه آب هرجا باشد ، شيرين است و آن شورى نمك است كه به آب دريا آميخته . اكنون هم بدن در دنيا مرده است و آن حيات كه مىبينيم از روح است كه به بدن تعلّق دارد در روايات ديگر آمده است كه ارواح مؤمنان پس از مرگ در بدنى تعلّق گيرد ، مانند بدن دنيا كه اگر بينى ، بشناسى . و بدين مضمون آيتى در سورهء بقره هست كه در جلد اول همين تفسير ( در صفحهء 378 ) گذشت و ما سخنى از قاضى بيضاوى نقل كرديم و شرحى گفتيم . « 1 » مؤلف : جابر عبد اللّه انصارى گفت : پدر مرا عبد اللّه به احد شهيد كردند و او جماعتى اطفال را به من رها كرد . يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله مرا گفت : يا جابر ! بشارت دهم تو را ؟ گفتم : بلى يا رسول اللّه . گفت : پدر تو را چون به احد شهيد كردند ، خداى تعالى او را زنده كرد و بىواسطه با او سخن گفت و گفت : يا عبد اللّه ! چه آرزوست تو را ؟ گفت : بار خدايا ! آنكه مرا زنده كنى تا در پيش رسول تو دگر باره شهيد شوم . علّامه شعرانى : در اينجا گويد : خداى تعالى او را زنده كرد و در سطر بعد از اين گويد : بار خدايا ! مرا زنده كنى . و اگر كسى گويد : خداى تعالى او را زنده كرد ، پس تمنّاى زنده كردن چيست ؟ گوييم : آن زنده كردن اوّل ، زنده ، كردن برزخى است و سنخ زندگى آخرت و اين آرزو كه كرد ، زنده كردن دنيوى است و اطلاق زنده كردن خاصّ به زندگى دنيا نيست و آنكه در آنجا زنده شود ، عين همين انسان دنيوى است و به اختلاف نشآت گونهگونه شود ؛ نظير آنكه قوّهء برق به حركت چرخها پديد آيد و در سيم روان گردد و به صورت نور در چراغ ظاهر گردد . « 2 » مؤلف : انس مالك روايت كند از رسول صلّى اللّه عليه و آله كه او گفت : هيچكس نبود كه بميرد و او
--> ( 1 ) . همان ، ص 243 . ( 2 ) . همان ، ص 244 .